دل نوشته های من

بچه ...

بچه ...

بچـــه کـــه بـــاشی …

از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم …

مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی …

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی‌ فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ !

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:3  توسط شیما | 
نوار سیاه...

نوار سیاه...

به جـــای ساعت …

نــوار سیـــاهی …

به مچ دســـتم  بستـــم …

زمــان بــرای مــن مـتوقف شــد …

و … مـن پیمــان خـود رابـا هـرچـه زمـان اسـت …

و … هـرچـه مـربـوط بـه آن اسـت شکستـــم …

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 20:48  توسط شیما | 
مرز ...

پرندگان هنگام پرواز مرز نمی شناسند
و آدم ها  هنگام دوست داشتن
و آدم مرز را آفرید تا تنهایی اش را کوچک کند…

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 16:8  توسط شیما | 

واسه دل خودم...

واسه دل خودم...

برای دل خودم می‌نویسم …
برای دلتنگی‌هایم
برای دغدغه‌های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست …
برای دستی که نوازشگر زخم‌هایم نیست …
برای خودم می‌نویسم !
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 21:5  توسط شیما | 
سکوت...

سکوت...

سکـــوت میکنم …

بگذار حرفــــــ ها آنقدر یکدیگر را بزننــــــد!!!

تا بمیرنــــــد !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 18:4  توسط شیما | 
خاطرات ...

خاطرات ...

خاطرات خیلی عجیبن

گاهی اوقات می خندیم
به روزایی که گریه می کردیم

گاهی گریه می کنیم به
یاد روز هایی که می خندیدیم…

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 23:36  توسط شیما | 
خدایـــا ...

خدایا ...

گفتم دست خالی، زشت است مهمانی رفتن !!

دست پُر آمده ام

دستی پُر از گنـاه

چشمی پُر از امیـد

بمانم یا برگردم ؟!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 16:16  توسط شیما | 
به دنیا آمدن دخترم لیانا

فرزنددارشدن بس بی دلیل است

گویی در خود فرو می شکنی تا دیگربار برآیی!

چونان ققنوس و عنقا یا اقاقیایی که از خود دیگرباره می روید.

به قول مارگوت بیگل

میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند

چیزی نادر به زندگی آغاز می کند.

با شادی و اندکی درد

روزانه به گونه ای نمایان برمی بالد

بدان ماند که نادره نخستین است

و نادره آخرین

و تو نادره ای هستی برای تمام دوران ها ...

پدیده ای شگرف که هویت را در وجود من و پدرت باز تعریف کردی.

اینم عکس لیانا لحظه تولد در بیمارستان:

لیانا لحظه تولد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 21:24  توسط شیما | 
عاشق ...

عاشق ...

بــوی پــاییـز میـــ ــدهد
تابستانِ این روزهــا ؛
گویـا که شـــ ــ ــهریـــور
عــــاشــق شده است!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 23:43  توسط شیما | 
احـتـیــــاط ...

احتیاط ...

پُــرم از اشـــکــ….

آنــقـَــدر کــه

دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد

بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند …..

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1392ساعت 19:13  توسط شیما | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان.

من هرماه 9 پست جدید میذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

عزیزانی که سر میزنید,
درقسمت نوشته های پیشین
یعنی اسامی ماه ها,
به پست های دیگه هم نگاه کنید.

نوشته های پیشین
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
پیوندها
جهان با تو زیباتر است / مامی
حرف آخر...! / مداد
پرنده ی مهاجر / شیوا
سکوت شب / شیما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM